وقتی شیری را می بینیم، نیاز به فکر کردن نداریم. وقتی از یک خیابان
شلوغ عبور می کنیم، خوب است که کمی بترسیم. این نوع ترس ها برای ادامه
زندگی و حفظ حیات ما لازم است. اما برخی از ترس ها را یاد می گیریم. مثل
ترس از عنکبوت. آن موجود کوچک پشمالو در گوشه اتاق هیچ خطری برای ما ندارد،
اما بسیاری از افراد به محض دیدن او جیغ می کشند.
بعضی از روانشناسان معتقدند که اکثر ترس ها در انسان به خاطر تجربه هایی
است که در سه سال اول زندگی کسب می شوند. اما در بررسی های جدید روانشناسی
ثابت شده است که در دوران کودکی اکثر ترس ها در کودکان مشترک است. در واقع
بعضی ترس ها در اثر غریزه طبیعی و برای محافظت از خود در کودکان به وجود می
آید، البته به غیر از فوبیا که مبحث کاملاً جدایی در علم روانشناسی است.
بعضی ترس ها با بزرگ شدن و مستقل شدن کودک رشد می کنند. مثلاً وقتی که کودک
به راه می افتد و می فهمد که می تواند مادرش را ترک کند، در عین حال می
فهمد که مامان هم می تواند او را ترک کند. کودکان در سنین پایین ممکن است
از هر چیزی وحشت کنند: تاریکی، باد و یا حتی عروسک محبوبشان ممکن است باعث
ترس در آنها بشوند. ممکن است اتفاقی ترسناک برای کودک بیفتد و او بعد از
چند روز و یا چند هفته وحشت زده بشود. هر چقدر هم که کودک شما وحشت زده
باشد، ترس در کودکان چیزی نیست که شما از آن احساس نگرانی بکنید. اینها
احساسات طبیعی هستند که به کودک کمک می کنند تا بفهمد دنیای اطراف او به چه
صورت است.
بیشتر ترس ها را می شود تحت کنترل درآورد یا بر آن غلبه کرد. کنار آمدن با
ترس ها بخشی از رشد را تشکیل می دهند. ترس وقتی به مشکل تبدیل می شود که
فعالیت های زندگی را مختل کند. در این صورت خبر از وجود مشکلات دیگری می
دهد.
هر بچه ای فازهای گوناگون ترس را پشت سر می گذارد. یک نوزاد شروع به شناخت
دنیای اطرافش می کند و از هر چیزی که نمی شناسد، می ترسد. مثلاً از قیافه
های ناآشنا. وقتی نیروی تخیل و فانتزی کودک رشد می کند، همه جا غول و روح
می بیند در حالی که یک نوجوان از اینکه دیگران درباره او و تغییرات بدنیش
چگونه فکر می کنند می ترسد. ترسیدن کودک سه ساله از غول طبیعی است، ولی بچه
دوازده ساله ای که جرأت نمی کند بخوابد، حتماً مشکلی دارد. شایع ترین
انواع ترس ها در سنین مختلف کودکان عبارتند از:
شش ماهگی: ترس از غریبه ها.
هشت ماهگی: جدا شدن از والدین، افتادن.
یک سالگی: جدا شدن از والدین، صدا، حیوانات، حمام کردن، دکتر.
دو سالگی: جدا شدن از والدین، آموزش توالت رفتن، حمام کردن، شب هنگام خواب، دکتر.
سه سالگی: از دست دادن والدین، آموزش توالت رفتن، شب خوابیدن، روح و دیو،
هر کسی که از نظر ظاهری با اعضای خانواده تفاوت داشته باشد، مانند: اشخاص
ناتوان و معلول، ریشوها، کسانی که رنگ پوستشان متفاوت است و غیره.
چهار سالگی: صدا، حیوانات، شب هنگام خواب، روح و دیو، کسی که از نظر ظاهری
با اعضای خانواده تفاوت دارد، از دست دادن والدین، مرگ، طلاق.
پنج سالگی: صدا، حیوانات، روح و دیو، گم شدن، رفتن به مهد کودک، از دست دادن والدین، مرگ، صدمه جسمانی، طلاق.
از جمله ترس های مهم در رابطه با والدین، ترس از جدایی است که می بینیم از
هشت ماهگی تا سه سالگی از ترس های شایع به شمار می رود. کودک نمی خواهد از
شبکه امن والدینش جدا شود. او می ترسد و نامطمئن است و به جست وجوی راه های
مختلف برای گریز از رفتن به تختخواب و مدرسه می پردازد. زیرا مطمئن نیست
که وقتی از خواب بیدار می شود یا از مدرسه بازمی گردد والدینش را ببیند. از
آنجایی که شما نمی توانید همیشه در کنار او باشید، بنابراین کودک باید بر
این ترس غلبه کند تا بتواند از زندگی طبیعی برخوردار باشد.
شبکه امن
فرزندتان از تاریکی، بیمارستان، جدایی، تصاویر تلویزیون و… می ترسد. شما
نمی توانید از پیدایش این ترس ها جلوگیری کنید، اما می توانید به کودک خود
کمک کنید. چنانچه کودکی بتواند درباره ترس خود صحبت کند، احساس بهتری خواهد
داشت. جدی گرفتن کودک از سوی والدین، صحبت کردن و گوش دادن به حرف های او
کمک بزرگی است.
بعضی از ترس ها برای بزرگسالان خنده آورند، ولی برای بچه ها این گونه
نیستند. این نکته مهمی است که به کودک خود بگویید که او را درک می کنید، به
آنها بگویید که شما هم وقتی کوچک بودید از چیزهای مشابهی می ترسیدید. گفت
وگو و صحبت در مورد ترس های کودکیتان به فرزندتان می فهماند که ترس و وحشت
او مسأله بزرگی نیست. به علاوه توضیح شما به کودک کمک می کند که احساس خود
را در مورد ترسش بیان کند. به یاد داشته باشید که هرچه کودک بیشتر در مورد
احساسات خود صحبت کند، به همان نسبت از اهمیت مسأله ترس کاسته خواهد شد. با
ایجاد یک شبکه امن، کودک می آموزد که بر ترس خود غلبه کند. کودکی که
ترسیده است در جست وجوی افراد قوی و آرامی است که به او احساس امنیت ببخشند
و خود نترسند. بنابراین قوی بودن شما کمک بزرگی به فرزندتان است.
بسیاری از والدین بر این باورند که مهارت های مفید اجتماعی برای موفقیت
کودکان در زندگی مهم و حیاتی هستند . به نظر می رسد که برخی از کودکان فقط
با مشاهده دیگران این مهارت ها را به سادگی می آموزند ؛ اما کودکان
استثنایی ممکن است در آموزش و یاد آوری آنها با مشکلات زیادی مواجه باشند .
برای روشن شدن مطلب ، دو کودک استثنایی را در نظر بگیرید . اولی پسری ده
ساله و دومی دختری هفت ساله است و هر دو در یادگیری آداب اجتماعی دچار مشکل
هستند . اگر شما والدین این بچه ها بودید چگونه می توانستید به آنها کمک
کنید تا مهارت ها و آداب اجتماعی را بیاموزند . پیشنهادهای زیر آموزش
راهبردهایی در این خصوص است که به این قبیل کودکان کمک می کند تا امیال خود
را کنترل کرده و توقعات اجتماعی را نیز برآورده سازند
مدلسازی
رفتاری را که می خواهید به فرزندتان بیاموزید سرمشق قرار دهید ، مثلا وقتی می خواهید وارد مکانی شوید در بزنید و اجازه بگیرید و یا هنگامی که می خواهید جایی را ترک کنید ، به او گوشزد کنید که با وجود این که او دوست دارد بیشتر بمانید ولی اکنون وقت رفتن است . مطمئن باشید فرزندتان شنیده باشد که شما از صاحبخانه تشکر کردید .
آموزش
بنشینید و با فرزندتان در سطح خودش ، در مورد انتظاراتتان از او و رفتارهای جدیدی که می خواهید به او آموزش دهید صحبت کنید . تذکرات شفاهی باید مرحله به مرحله و همراه با تصاویر و عکسها ، آموزش های کتبی و استفاده از عروسک ها باشد . تکرار و یادگیری همراه با بازی ، درک انگیزه فرزند شما را افزایش می دهد . مثلاً می توانید یک اتاق مقوایی بسازید و به نوبت به جای عروسک ها در بزنید و پاسخ دهید .
تمرین و ممارست
وقتی که مطمئن شدید او مفاهیم را متوجه شده و آنها را درک می کند می توانید آنها را با او انجام دهید . زدن به در را با چندین در، از جمله در اتاق خواب یا حمام تمرین کنید تا این کار برایش به صورت وظیفه مطرح شود. و در هر بار موفقیت ، او را تشویق کنید .
انگیزش
پس از آموزش و تمرین این آداب اجتماعی ، هدف این است که فرزندتان آنها را در زندگی واقعی به کار ببرد و سرانجام برای او به صورت یک عادت درآید . از این که این مهارت ها را خوب یاد گرفته اظهار رضایت کنید و به او بفهمانید هنگامی که آنها را در زندگی واقعی اش به کار ببرد مورد تشویق قرار خواهد گرفت . اما به محض این که به این رفتارها عادت کرد مشوق ها را نیز به تدریج کم رنگ تر کرده یا محو کنید و استفاده از پاداش ها را تغییر دهید، طوری که در فرزندتان برای آشنایی با دیگر مهارت های اجتماعی انگیزه ایجاد شود .این بحث برای خانمهای جوان خیلی داغ است. وقتی پای صحبت خانمها مینشینید حرفهای زیادی هست که مورد مشورت قرار میگیرد، اما مردمداری، شوهرداری، همسایهداری، خانوادهداری و همینطور مادرشوهرداری هم فوت و فنی دارد که باید آن را بیاموزید. اگر شما با همه افراد روابط خوبی برقرار میکنید و هنر ارتباط برقرار کردن را دارید، بعید نیست که روابط خوبی نیز با مادر همسرتان داشته باشید زیرا ارتباط یک مهارت اجتماعی است. اما پیش از هر چیز خوب است مادرشوهر را بشناسید.
مادرشوهر یک مادر است
مادر بودن با دلسوز بودن و مهربان بودن توام است. نرگس یک مادرشوهر ۵۲ ساله است. او میگوید: ما هم زن هستیم و میدانیم عروس چه توقعاتی دارد، اما نمیتوانیم راحت پا روی دل خود بگذاریم. اگر تازهعروسها مادر شدن را تجربه کرده بودند، ما را بهتر درک میکردند. آدم دلش برای بچهاش که یک عمر بزرگش کرده تنگ میشود. از بیتجربگی عروس نگران میشود که مبادا زندگیشان سخت بگذرد. از تازه کاری داماد نگران میشود که مبادا در زندگی کم و کسری داشته باشد. اگر میبینید مادرشوهری زیاد سراغ عروس و داماد را میگیرد از بدجنسی نیست کمی مربوط به کنجکاویهای زنانه است و بسیاری به خاطر
دلنگرانیهای مادرانه.
مادرشوهر دل نازک است
مادرشوهر همیشه آن شخصیت با صلابت و قدرتمندی نیست که شما در تلویزیون دیدهاید. خیلی از مادرشوهرها از نسل قبلی و خانواده سنتی آمدهاند. در خانوادههای سنتی گاهی زنان بالاترین ظلم را به یکدیگر روا میداشتند. بانویی نزد من آمده بود و از عروسش گلایه میکرد و میگفت: مگر من آدم نبودم. ۱۵ ساله بودم که عروس شدم و در این سن و سال زمستان که میشد مادرشوهرم رخت همه خانواده را جمع میکرد و میداد من لب حوض بشویم. گاهی هوا اینقدر سرد بود که به محض پهن کردن رختها همه یخ میزدند. حالا اگر عروس و پسرم به خانه ما بیایند عروسم مثل مهمان رفتار میکند و از جایش تکان نمیخورد و سهم خود را در همکاری با خانواده ادا نمیکند.
گاهی مادرشوهر ، مادر رنجدیدهای است که از فرزند خود جز پرخاش ندیده و حالا که میبیند پسرش وقتی به ثمر نشسته همه کارهایی را که از او دریغ میکرده در حق همسرش روا میدارد ، دلشکسته میشود و گاهی خود را با عروس مقایسه میکند و میخواهد جایگاه خود را در مقابل عروس بازتعریف کند. گاهی نیز همه این کارها به خاطر دلتنگی است و یک رفت و آمد ساده ولو برای نیم ساعت میتواند این دلتنگیها را کاهش دهد.
شما اگر کمی دقت کنید همه این تشویشها را در مادر خود نیز مییابید. البته واکنش افراد یکسان نیست، اما چیزهای دیگری نیز در این رابطه مهم است.
خوشبختی درون شماست
با عروس خانمهای زیادی برخورد کردهام که از مادرشوهر چنان گلایه میکنند که گویی پرنده خوشبختی آنان را در قفسی حبس کرده و جلوی هر نوری را در زندگی آنان گرفته است. در حالی که مشاوران معتقدند خوشبختی در درون شما یافت میشود، نه در دستان شخصی دیگر.
بنابراین اگر خوشبختی و شادی و آرامش خود را وابسته به یک عامل بیرونی نکنید ، چیزی آن را برهم نخواهد زد. ما آدمهای بیرون از وجود خود را نمیتوانیم کنترل کنیم. ممکن است مادر شوهر یکی از آنها باشد، ولی ما بدون کسب توجه او نیز میتوانیم خوشبخت باشیم.
نباید پیشداوری و قضاوت کرد، اما باید مسوولانه و برنامهریزی شده عمل کرد.
برنامهای برای دل خودتان
اگر حس میکنید مادرشوهرتان دوست دارد هفتهای یک بار با شما ملاقات داشته باشد و شما میتوانید این خواسته را برآورده کنید با همسرتان مشورت کنید و ابتکار عمل را به دست بگیرید.
مهربان، بانوی ۲۷ سالهای است که از ناخشنودی مادرشوهرش کلافه است و میگوید هر کاری میکنم مرا دوست ندارد و هر وقت او را دعوت میکنم از برخوردهایش ناراحت میشوم و حس میکنم او مرا بازیچه خود قرار داده است و در دل به ناراحتیهایم میخندد.
نکته همین جاست. نباید پیشداوری و قضاوت کرد، اما باید مسوولانه و برنامهریزی شده عمل کرد. شما برنامهریزی کنید و طبق برنامه او و برحسب وظیفه با وی رفت و آمد کنید و هیچ توقعی نداشته باشید. مطمئنا او نیز بزودی نرم خواهد شد. شما نیز آسودهاید که دارید طبق برنامه خود عمل میکنید و بازیچه دست کسی نیستید.
همسرتان را متقاعد کنید که خودتان باید برای زندگی خود تصمیم بگیرید. نه خانواده شما و نه خانواده همسرتان نمیتوانند در زندگی شما تصمیمگیرنده باشند، اما در صورت نیاز، آنان بزرگترهای باتجربهای هستند که بهترین مشورتها را میتوانید از آنان بگیرید.
احترام، احترام میآورد و عشق جواب عشق دریافت میکند اما اگر این اتفاق نیفتاد، شما به آخر دنیا نرسیدهاید.
اعترافگیری نکنید
فراموش نکنید خانواده شما و خانواده همسرتان از آدمهای معمولیاند که البته جایزالخطا هستند. بابت این اشتباهات و خطاها مچگیری نکنید و نکوشید همسرتان را قاضی کنید. این کار، او را بین شما و خانوادهاش قرار میدهد و کار خوشایندی نیست.
عروس وظیفهشناسی باشید، ولی برای جلب توجه خودکشی نکنید. لازم نیست دست به هر کاری بزنید که از شما راضی باشند. گاهی زمان همه چیز را حل میکند.یعنی با استفاده از مهارتهای زندگی و ارتباطی در بستر زمان میتوانید ارتباط خود و خانواده همسرتان را بهبود بخشید.
در آخر تاکید میکنم که دنیا خیلی بزرگ است و قرار نیست همه مردم آن شما را دوست داشته باشند. در واقع مهم است که خودتان حتما خودتان را دوست داشته باشید و شاخصهای انسانی را در روابط خود و مادر همسرتان در نظر بگیرید و منصفانه هر کاری که برای مادر خود میکنید برای او هم بکنید. گاهی اگر لازم است رهنمودهایش را با احترام گوش دهید و نشان بدهید که به کار میبندید.
1 ـ شکل آدم : کودک وقتی شکل آدم میکشد قبل از هر چیز شکل خود و یا درکی را که از بدن و تمایلاتش دارد بیان میکند. در واقع بین بعضی خطوط آدم نقاشی شده با خصوصیات روانی و جسمی کودکی که آنرا کشیده ارتباط های مشخصی وجود دارد.اگر آدمک در مجموع هماهنگ باشد احتمال بسیاری وجود دارد که کودک کاملا سازگار باشد. اگر برعکس آدمک مثلا در اندازهای خیلی کوچک و یا در گوشهای از کاغذ کشیده شده باشد معنای این است که کودک خود را کم ارزش و از دیگران پایینتر میداند.
ماشوور : نمادهای اصلی اندامها را این گونه عنوان میکند :
الف) سر : معرف مرکز شخصیت و قدرت فکری و هوشی و عامل اصلی مهار فشارهای درونی است . کودکان همیشه سرهای بزرگ ترسیم می کنند ولی اگر سر زیاد بزرگ باشد نشانگر آن است که «من» کودک بیش از حد طبیعی است .
ب) چهره : کلیه صاحب نظرانی که تفسیر نقاشی فرافکنی معتقدند در این زمینه توافق نظر دارند که اندازه نقاشی از چهره انسان مهمترین جنبه آن است . زیرا انعکاس مستقیمی از عزت نفس نقاش است (بوک 1948 ، ماشوور 1949 ، هاسر 1958 ، کوپتیز 1968 و 1984 ، دی نئو 1970 چهرههای بلندتر از متوسط برای گروه سنی مربوط می تواند نشانه جنبه هایی از شخصیت، از قبیل پرخاشگری یا خود بزرگ بینی باشد. نقاشیهای ریز و بسیار کوتاهتر از متوسط می تواند حاکی از نارسایی ، کهتری، عزت نفس پایین اضطراب یا افسردگی باشد.
ج) صورت : چون بسیار اهمیت دارد اغلب تنها کشیده میشود کودکان پرخاشگر اجزای آن را به حداقل اغراق آمیزی بزرگ ترسیم می کنند در حالی که کودکان خجالتی جزئیات را از نظر میاندازند و فقط دایره صورت را ترسیم می کنند و به ندرت صورتی را از نیمرخ میکشند.
د) دهان و دندانها : ممکن است معنی نیاز به مواد خوراکی را نمایان سازد و هم به معنای پرخاشگری و یا در ارتباط با مسائل جنبی باشد لبها که بسته باشند نشان دهنده تنش و فشار است و چانه نماد قدرت مردانگی است.
هـ) چشمها : دنیای درون نقاشی و اجتماعی بودن او را نشان میدهند در کودکان خود بست، چشمها ارزش زیبایی نیز دارند بنابراین دخترها و دوستداران هم جنس خود، چشمها را خیلی بزرگ میکشند
و) بینی : در بعضی مواقع ممکن است نشان دهنده مشکلات جنسی باشد.
ز) دست ها و بازوها : غالباً مطرح شده است که کشیدن دستها و بازوان بزرگ بیانگر قدرت و کنترل است به عکس ادعا می شود که حذف دستها و بازوها ، بازتاب احساس فقدان قدرت و بیهودگی و بییاور بودن است. اما حذف دستها و بازوها در نقاشی کودکان کمتر از ۵ سال امری متداول است.
نقاشی هایی از چهره انسان که در آنها دست ها در جیب فرورفته یا پشت سر قرار گرفته بیانگر احساس گناه و اضطراب درباره کنترل محرکهای «ممنوعه» است.
ح) پاها : کودکان ضعیف و درونگرا اغلب برای آدم ها پا نمیگذارند و یا او را در حالت نشسته نقاشی میکنند.
ط) بالاتنه : اگر باریک و لاغر کشیده شود مشخص کننده این است که کودک از اندام خود ناراضی است و یا از چاق شدن و بزرگ شدن می ترسد. در مواردی دیگر بالاتنه لاغر ممکن است نشان دهنده ضعف جسمانی واقعی باشد.
ه) سایه زدن : در بعضی قسمتهای بدن همیشه نشانه آن است که مسائل و مشکلاتی در قسمتهای سایه زده وجود دارد.
2ـ نقاشی از گروه : اگر از کودک خواسته شود گروهی از دوستانش را نقاشی کند آنها را در حالت بازی نقاشی می کند و خواهی نخواهی موقعیتی را که در گروه دارد بیان میکند ناسازگارها اغلب در محدوده خارجی گروه و یا به صورت تنها کشیده میشوند.
3ـ نقاشی از خواب و رویا : کودکان معمولا خواب ورویای خود را به صورت نقاشی میکشند و سپس آن را توضیح میدهند و این را کودک به راحتی انجام میدهد زیرا مسئله مربوط به خواب و رویاست و کودک خود را مسئول نمی داند. نقاشی خواب و رویا ممکن است ترسها و تمایلات کودکان را ظاهر سازد مثلا تمایل به قدرت که سرچشمه آن در احساس خود کوچک بینی کودک نسبت به بزرگترهاست که با خواب و رویا به راحتی بیان میشود.
4 ـ خانه : در نقاشی کودکان خانه بیش از هر چیز دیگری کشیده میشود معمولا کودک خانهای معمولی و پیش پا افتاده راکه ممکن است دارای باغچه و گل و درهای بزرگ و پنجره و پردههای رنگین و دودکش بخاری باشد و سرانجام هنگامی که در داخل این خانه زندگی سعادتمندی وجود دارد همراه حالتی دلباز عرضه شود. ولی برعکس ممکن است خانهای بدون در ورودی که از بقیه خانهها نیز جدامانده و با دیوارهای بلند به صورت تنها و منزوی عرضه شود این امر در سنین5تا 8سالگی نشانگر خجالتی بودن کودک و وابستگی شدید او به مادر بعد از8سالگی نشانگر احساس خود کوچک بینی و تنهایی کودک و در نوجوانی نشانگر شرم و حیای زیادی از حد و داشتن احساسات رقیق است.
5 ـ درخت : برای تجزیه و تحلیل نقاشی درخت باید سه قسمت آن را مشخص کرد که عبارتند از : ریشه، تنه، شاخهها و برگها
ریشه – که در زمین فرو رفته و درخت از آن غذا دریافت میکند نماد ناخودآگاه و فشارهای غریزی است .تنه پرثبات ترین و مشابهترین عامل به خود کودک است ، بنابراین بیانگر مشخصات دائمی و عمیق شخصیت اوست .
شاخهها و برگها- بیانگر طریق ارتباطی او با دنیای خارج است. به نظر کوش و استوار اگر برای ترسیم ریشه درخت کودک کار زیادی انجام داده است به ریشه نسبت به بقیه قسمتهای درخت اهمیت بیشتری داده باشد نشانگر طبیعت بدوی و عاشقانه و در عین حال محافظه کار و بیحرکت کودک است تنه درخت ممکن است کوتاه و یا بلند کشیده شود بچهها در سنین قبل از مدرسه،تنه درخت را بلند ترسیم میکنند، ولی بعد از این سن، بلند بودن درخت اغلب نشانگر عقب افتادگی فکری و یا بیماری عصبی و یا آرزوی بازگشت به دنیای کوچکی وقبل از مدرسه است. تنه درخت اگر کوتاه کشیده شود نشانگر جاه طلبی و بلند پرواز بودن کودک است. تنه درخت ممکن است مستقیم، صاف، و یا کج کشیده شود و در حالت دوم نشانگر عدم ثبات کودک است . درختی که دارای برگهای زیادی و درهم باشد بیانگر شخصیت بلغمی مزاج و در خودفرورفتگی کودکی است که آمادگی تغییر و تحول ندارد و درختی که شاخههای آن مختلف و هر کدام به سویی کشیده شده اند نشانگر حساسیت شدید کودکی است که مسائل را به سادگی میفهمد و قادر به ارتباط با دیگران است و در عین حال به راحتی میتواند خود را با محیط سازگار سازد.
6- خورشید و ماه : تصویر خورشید بیانگر امنیت، خوشحالی، گرما، قدرت و به نظر بعضی پژوهشگران نماد پدر مطلوب است . وقتی رابطه پدر و کودک خوب است همیشه خورشید در نقاشی های کودک به طور کامل در حال درخشیدن نمایش داده می شود و هنگامی که این ارتباط مطلوب نیست ، خورشید در پشت کوه ناپدید است و یا به صورت قوسی در افق دیده میشود. اگر کودک از پدرش بترسد، خورشید به رنگ قرمز تند و سیاه که مغلوب کننده است کشیده میشود. بنا به نظر «اوبن» ماه اغلب نشانگر نیستی است زیرا او زمانی که خورشید یعنی نماد زندگی ناپدید می شود ظهور می کند. به همین دلیل بسیاری از کودکان آن را در نقاشی هایی که ازقبر و قبرستان میکشند به کار می گیرند.
7- حیوانات : اگر کودک به دلیلی جز اینکه در محیط زندگی حیوانی دیده باشد یا اصولا حیوانات را دوست داشته باشد حیواناتی را نقاشی کند (معمولا حیوانات وحشی و نه اهلی) ممکن است به دلیل احساس گناه و تقصیری باشد که کودک در موقعیت های خاص حس کرده و چون جرأت آن را ندارد که گناه خود را ترسیم کند ترجیح می دهد احساسات و عادات و تمایلات خود را در قالب تصویر حیوانی نشان بدهد. درست مانند زمان بازی با عروسکهایش که برایش بسیار جذاب است زیرا او می تواند آزادانه هر چه دلش میخواهد از زبان عروسکهایش بیان کند بی آنکه خود احساس تقصیر و گناهی کرده باشد.
8-اتوموبیل : درجوامع امورزی ماشین نماد و قدرت است و به همین دلیل در نقاشی های کودکان (مخصوصا پسرها) زیاد دیده می شود . به نظر الونی که آزمایش «ترسیم ماشین» را ابداع کرده است نوجوانان در سن بلوغ از کشیدن تصویر انسان خودداری می کنند در حقیقت خودداری از کشیدن تصاویر انسانی و ترجیح دادن ماشین، خود به خود نشان دهنده وابسته بودن شخصی به دنیای خارج و ترجیح دادن دنیای سرد ماشینی در دنیای انسانهاست .