روانشناسی خودمانی | مشاوره خصوصی

اطلاعات روانشناسی خود را افزایش دهید. از مشاوره خصوصی بهترین نتیجه را بگیرید

روانشناسی خودمانی | مشاوره خصوصی

اطلاعات روانشناسی خود را افزایش دهید. از مشاوره خصوصی بهترین نتیجه را بگیرید

اهمیت هوش هیجانی در تربیت فرزند

حتما تا به حال درباره IQ یا همان بهره هوشی ، خیلی چیزها شنیده اید. و حتما شنیده اید که اگر کودکی IQ بالاتری داشته باشد ، حتما در بزرگسالی انسان تحصیل کرده و موفقتری خواهد بود. شاید به همین خاطر است که تعداد زیادی از والدین ، از همان دوران قبل از مدرسه رفتن ، نگران کیفیت یادگیری فرزند دلبند خود و مدارسی که قرار است او در آنها درس بخواند هستند. غافل از اینکه امروزه تحقیقات علمی ، نشان داده که تنها داشتن هوش عقلانیِ زیاد (که مدارس می خواهند از آن برای گذشتن از سد کنکور استفاده کنند) برای کسب موفقیت کافی نیست و علاوه بر IQ ، کیفیات دیگری نیز لازم است که امروزه به آن هوش هیجانی می گویند.

اما منظور از هوش هیجانی چیست؟
به طور خلاصه هوش هیجانی یعنی : داشتن ظرفیتی برای شناخت احساسات و هیجانات خود و دیگران و استفاده از این هیجانات به نحو مناسب ، برای برقراری ارتباط بهتر با خود و دیگران.
همانطور که در سخنان ارسطو در ابتدای این سخن مشاهده می کنید ، عصبانیت یک هیجان و یا احساس است، و فردی که دارای هوش هیجانی بالاتری باشد می داند این عصبانیت را چه وقت، کجا، با چه کسی و چگونه ابراز کند تا به جای اینکه برایش دردسر تولید کند ، راه گشا باشد.
اینجا لازم است درباره خودِ کلمه هیجان بیشتر بدانیم: هیجان کلمه ای است که در فارسی بیشتر برای احساسات و حالات پر شور و پر انرژی از آن استفاده می کنیم ، ولی در روانشناسی برای بیان تمام حالات احساسی و روانی مثبت و منفی و علایم جسمانی همراه آن به کار می رود. هیجانات مثل خشم، ترس، عشق و محبت، تنفر، امید، ناامیدی، نگرانی، احساس حقارت، غرور، غم و اندوه، شادی، تعجب، شرم، پشیمانی، دلسوزی و …

اهمیت هوش هیجانی در چیست؟
دانشمندان زیادی عقیده دارند که می توان هوش هیجانی را در کودکان و حتی بزرگسالان پرورش و افزایش داد. اما چرا پرورش و رشد هوش هیجانی مهم است؟ به چند دلیل:
1- بمنظور برخورد با موقعیتهای تهدید کننده و خطرناک: کودک ۳ ساله ای را درنظر بگیرید که در معرض خطر دزیده شدن توسط یک سارق کودک است. بچه ها معمولا به طور غریزی و از راه هیجانات خود متوجه خطرناک بودن موقعیت می شوند. اگر سارق به زور متوسل گردد ، او شروع به داد و فریاد و دست و پا زدن می کند ( کاری که شاید در موقعیتهای دیگر برای شما خوشایند نباشد) که باعث می شود احتمال نجات خود را افزایش دهد. تحقیقات نشان می دهد کودکان دارای هوش هیجانی بیشتر، موقعیتهای خطرناک را سریعتر تشخیص داده و عکس العمل نشان می دهند. و در نوجوانی نیز احتمال کمتری وجود دارد که جذب دوستان ناباب و انحرافات اجتماعی شوند.
2- به منظور خشنودی و شادی: اگر هدف فرزندپروری، ارتقاء سطح سلامتی کودکان باشد، بنابراین باید برای افزایش یکی از عوامل مهم در سلامتی آنان ، یعنی شادی و خوشحالی در فرزندان تلاش کنیم. مطالعات نشان داده کودکان شاد و سالم در جامعه متمدن ،‌انسانهایی مسئولیت پذیر و شهروندانی خوب خواهند بود. هر چه هوش هیجانی بالاتر باشد، هیجانات و احساسات به ما کمک می کند تا اطلاعات مربوط به پایه و اساس سلامتی ، یعنی شادی را جمع آوری کرده ، اولویت بندی و پردازش کنیم تا به نحو احسن از آن استفاده گردد. کودکان دارای هوش هیجانی با توسل به مهارت خودشناسی می توانند به ریشه های پنهان شادی و یا غم خود آگاه شده ، و آن را مدیریت کنند.
3- برای کمک به دیگران: حساسیت و هوش هیجانی بالاتر به کودکان کمک می کند تا نیاز های دیگران را درک کرده و حداقل با همدلی به آنان کمک کنند. با پیروی از هوش هیجانی ، بچه ها می آموزند که احساسات و هیجانات، نیازها و تمایلات همه انسانها به یکدیگر شبیه نیست. رسیدن به چنین درکی به افزایش شفقت و احترام به احساسات و تفاوتهای فردی دیگران منجر می گردد که این خود اساس همدلی (یکی از مهارتهای هوش هیجانی) می باشد. با پرورش هوش هیجانی فزندان ما پی می برند انسانها زمانی کامل می شوند و احساسات بهتری خواهند داشت که با یکدیگر همکاری کنند.
4- به منظور ایجاد حس مسئولیت پذیری: هوش هیجانی به ما کمک می کند تا از دو طریق فرزندانی با مسئولیت پذیری بیشتر داشته باشیم. ابتدا با آموزش کودکان مبتنی بر اینکه مسئولیت احساسات و هیجانات خود را بپذیرند، به جای اینکه بر این باور باشند که دیگران احساسات آنان را همچون عروسکی تحت کنترل دارند. مثال: به جای اینکه بگوید ” او باعث عصبانیت من شد“ ، بگوید:” من عصبانی شدم“. می توانیم به آنان بیاموزیم ، وقتی احساسات منفی دارند، حق انتخاب نیز دارند، انتخابهایی مثل اقدام کردن، تغییر دادن، ابراز وجود به شکل کلامی یا نوشتاری، یادگیری و اتخاذ دیدگاه های متفاوت. به یاد داشته باشیم هیچکدام از ما بر روی محیط خود صد در صد کنترل نداریم (بچه ها که خیلی کمتر)، ولی بر روی هیجانات خود می توانیم کنترل داشته باشیم. با توسل به مهارتهای هوش هیجانی می توانند بیاموزیند با استفاده از افکار خود هیجانات مثبت تری را تجربه کرده و در نتیجه رفتار مناسبتری از خود نشان دهند. رفتار مناسبتر دو نتیجه دارد، الف- از اینکه خوب عمل کرده اند احساس بهتری نسبت به خود خواهند داشت( که به اعتماد به نفس بیشتر کمک می کند). ب- در دیگران احساس خوبی را ایجاد می کنند (که در روابط اجتماعی آنان مؤثر بوده و این نیز خود عزت نفس را ارتقاء می دهد).
طریق دوم برای مسئولیت پذیری بیشتر این است که به آنان بیاموزیم با استفاده از احساسات خود با روشهای اجتماع پسندتری اقدام کنند، با دو پرسش از خود که راهنمای اقدام مناسب خواهد شد:
1- ” الآن چه احساسی دارم؟“ ۲- ” او یا آنان چه احساسی دارند؟“
- تحقیقات نشان داده کودکانی که از نظر هیجانی سالم تر و باهوش تر هستند، ویژگیهای زیر را دارند: ۱- یادگیرندگان بهتری هستند. ۲- مشکلات رفتاری کمتری دارند. ۳- درباره دیگران احساسات بهتری دارند. ۴- در مقابل فشار همسالان بهتر مقاومت می کنند. ۵- خشونت کمتری دارند و قادر به همدلی بیشتری هستند. ۶- در حل مشکلات و تعارضها بهتر عمل می کنند. ۷- رفتارهای خود تخریبی (مثل استفاده از مواد مخدر، صرف مشروبات الکلی، …) کمتری دارند. ۸- دوستان بهتر و بیشتری دارند. ۹- بیشتر از دیگران قادرند هیجانات و تکانه های خود را کنترل کنند. ۱۰- خوشحالتر، سالمتر و موفق تر از دیگران هستند.
چگونه هوش هیجانی فرزندان را افزایش دهیم؟
- قبل از هر چیز والدین خود باید درباره احساسات و هیجانات اطلاعات بیشتر و ملموس تری پیدا کنند. توصیه می شود در جلسات گروهی درباره انواع هیجانات مثل شادی و غم، عشق و تنفر، ترس و شجاعت و … صحبتهای سازنده و اکتشافی داشته باشید.
- برای بچه های خیلی کوچک کمک کنید تا لغات و عباراتی که در برگیرنده هیجانات و احساسات می باشد را بیاموزند. والدین هم بهتر است احساسات خود را بیان کنند، مثال:
” احساس بی قراری می کنم“ ، ” احساس ناامیدی می کنم“ ،” احساس شادی می کنم“.
- احساسات آنان را نام گذاری کنید: ” به نظر می رسد ناامید شده ای! “
- احساسات و هیجانات دیگران را نام گذاری کنید( در خیابان ، تلوزیون و کتابهای داستان): ” مثل اینکه آن خانم در فیلم احساس حسادت می کند“.
- از بچه ها بخواهید احساسات خود را نقاشی کنند: ” می تونی خشم خودت را نقاشی کنی؟“ یا ” وقتی خیلی می ترسی قیافه ات چه شکلی میشه؟ آن را برایم نقاشی کن!“
- محیط و فضایی سرشار از احساس امنیت خاطر و حمایت فراهم سازید: برای احساسات ارزش قایل شده و آنها را مورد شناسایی قرار دهید. درباره احساسات به راحتی صحبت کنید. از داد زدن و رفتارهای خشن برای سرکوب احساسات منفی بچه ها اجتناب کنید. صداقت هیجانی را از طریق عشق بدون قید و شرط تشویق کنید.
- وقتی بچه ها بزرگتر می شوند برایشان توضیح دهید که مثلا چرا خشم معمولا یک احساس ثانویه است( قبل از خشم یک احساس دیگر وجود دارد: وقتی با کارنامه خراب فرزندمان روبرو می شویم ، اول احساس ناامیدی می کنیم ، سپس عصبانی می شویم، یا وقتی یک ماشین با سرعت جلوی اتومبیل ما می پیچد، اول می ترسیم بعد عصبانی می شویم و به او ناسزا می گوییم). یا توضیح دهید که هیجانات منفی ما از جمع شدن نیازهای هیجانی برآورده نشده بوجود می آید. همچنین درباره جنبه های مثبت هیجانات ظاهراٌ منفی مثل خشم ، گفتگو کنید.
- بجای نام گذاری بر روی فرزندان با صفات گوناگون ( دست و پا چلفتی، دیوانه، ترسو…) احساسات آنان را نام گذاری کنید (الآن احساس خجالت می کنی، مثل اینکه خشمگین هستی، به نظر میرسه کمی احساس ترس می کنی…)-برای اینکه فرزندان خود را بهتر بشناسید ، دستور دان، تنبیه، قضاوت، سخنرانی، نصیحت و تهدید کارساز نیست، بلکه گوش دادن به آنان و دقیق شدن به زبان بدن (حالات و حرکات اعضای بدن و صورت) می تواند در این راه مؤثر باشد.
-والدین خود مهمترین الگوی رفتاری و هیجانی فرزندان هستند، اگر تصور می کنید از نظر احساسی و هیجانی احتیاج به کمک و تقویت بیشتر دارید ، حتما از دوستان با تجربه و یا روانشناس و مشاور بهره بگیرد.
به یاد داشته باشید که بزه و جرم و جنایت از احساس ضعف ،احساس ناکامی، احساس تحت کنترل بودن و احساس مغبون شدن بوجود می آید. اسلحه و چاقو ، آتش و سنگ و یا مواد مخدر، جانشین احساس محترم بودن می گردد. بچه هایی که مورد احترام قرار می گیرند نیازی به اسلحه و چاقو برای قدرتمند شدن و یا سیگار برای احساس بزرگی ندارند.

نوجوانان ، سیگار ، پیشگیری

متاسفانه آسیب ها و پیامدهای ناشی از مصرف سیگار ، بسیار جدی و بعضاً جبران ناپذیر هستند و اغلب سیگاری ها با اینکه از مضرات سیگار با خبرند ، ولی از روی عادت و به بهانه کسب آرامش و رفع خستگی ، اقدام به مصرف این ماده خطرناک می کنند و سلامت جسم و جان خود را به خطر می اندازند…
امروزه علی رغم هشدارهای پیاپی مجامع پزشکی و فرهنگی ، مصرف سیگاربه طور روز افزون در جامعه بالا می رود .
متاسفانه آسیب ها و پیامدهای ناشی از مصرف سیگار ، بسیار جدی و بعضاً جبران ناپذیر هستند و اغلب سیگاری ها با اینکه از مضرات سیگار با خبرند ، ولی از روی عادت و به بهانه کسب آرامش و رفع خستگی ، اقدام به مصرف این ماده خطرناک می کنند و سلامت جسم و جان خود را به خطر می اندازند .
میزان مصرف افراد سیگاری ، با ایجاد تشدید مسائل روانی افزایش می یابد و گاه به حدی می رسد که جای خواب و خوراک را نیز می گیرد.
دوری از خانواده ، بیکاری ، محرکهای روانی ، اصرار دوستان و خویشان و حتی علاقه شخصی ، کسب لذت و تقلید و خودنمایی ، از عوامل موثر در روی آوری به سیگار است . استعمال سیگار در نوجوانان ، بیشتر جنبه خود نمایی دارد و آرام آرام برای کسب لذت صورت می گیرد .
آغاز مصرف سیگار در سنین جوانی و میانسالی ممکن است تاثیر چندانی بر خلقیات فرد نداشته باشد ؛ ولی تجربه استعمال سیگار تا قبل از بیست سالگی یعنی در بحرانی ترین سنین نوجوانی ، به این سبب که دوران شخصیت سازی نوجوان است و هر تجربه ای را تا آخر عمر فرا راه خود قرار می دهد ، بسیار خطرناک است .
یکی از دلایل اصلی روی آوری نوجوانان به سیگار، کنجکاوی در امتحان کردن آن است که اغلب ازطریق دوستان و همسالان تبلیغ می شود و آرام آرام برای ادامه این تجربه ، بهانه های دیگری نیز فراهم می شود . برخی از نوجوانان برای مخالفت با خانواده و رفع حقارتها به این کار دست می زنند و می خواهند از این طریق اعتماد به نفس بیشتری کسب کنند . رقابت با گروه همسالان از طریق خود نمایی ، بزرگترین دلیل شایع برای آغاز کشیدن سیگار است .
بسیاری از پسران نوجوان سیگاری ، عقیده دارند که با هر پکی که به سیگارمی زنند ، احساس مردانگی می کنند و این شیوه به زودی جزئی از شخصیت آنها می شود . تقلید از پدر و مادر و اطرافیان نیز تاثیر زیادی در سیگاری شدن نوجوان دارد .
اضطراب ، تنش ، محرکهای شدید روانی و ناراحتی های خانوادگی عوامل عمده زمینه ساز برای روی آوردن به سیگار هستند .
مسأله تاسف بار این است که نوجوان سیگاری که ازطریق سیگار به آرامش کاذب دست می یابد و با پنهان کردن مشکل خود از خانواده هر روز بیش از پیش به دوستان هم دردش روی می آورد ، بهترین طعمه عاملان پخش مواد مخدر نیز خواهد شد. در این میان خانواده ها بیش از دیگر گروههای اجتماعی در پیشگیری از سیگاری شدن نوجوانان نقش دارند .

● نقش خانواده در مراقبت از نوجوانان
دوره نوجوانی ، دوره ای حساس و شگرف و حد فاصل کودکی و جوانی است . خانواده های هوشیار باید با آگاهی از شرایط ویژه این دوره ، همواره مراقب فرزندان نوجوان خود باشند . موقعیت حساسشان را درک کنند و هرچه بیشتر آنها را در پناه خود بگیرند .
وقتی که مشکلات نوجوان در محیط خانه و در جمع صمیمی خانواده بدون ترس از تنبیه و شماتت مطرح شود ، و از طریق راه حلهای منطقی والدین رفع گردد ، دیگر نیازی به حضور و دخالت دوستان و همسالان نیست . نقش تربیتی خانه و خانواده به عنوان محیطی که فرزندان بیشترین وقت خود را در آن می گذرانند تا جایی مهم است که به جرأت می توان گفت ، منشاء تمام موفقیتها و شکستها را باید در شیوه تربیتی خانواده ها جستجو کرد .
والدین باید هوشیار باشند و ارتباطات ، رفتار و آمد و شدهای نوجوان خویش را تحت نظر بگیرند ، و اگر احساس کردند بلای مهلک سیگار ، گریبان فرزندانشان را گرفته با سعه صدر و بدون فوت وقت این نطفه شوم را خفه کنند .
آموزش قبل از سن ۱۵ سالگی ، تلاش برای کاستن فشارهای روانی ، تشویق و تقویت به موقع موفقیتها ، فراهم کردن تفریحات سالم و سازنده و درونی کردن ارزشها در پیشگری از روی آوردن نوجوان به سیگار تاثیر زیادی دارد .                                                                

چگونه عادت های خوب را در خودمان نهادینه کنیم؟

بارها پیش آمده که به خودمان قول داده ایم، مثلا عادت بهتر غذا خوردن یا پشتیبان گرفتن از اطلاعات کامپیوتر یا هر عادت خوب دیگری را در خودمان ایجاد کنیم. اما اغلب موارد این عادت ها به زودی از بین می روند و فراموش می شوند. در این مطلب چند راه و روش برای ساختن عادت و راه های جلوگیری از شکسته شدن آنها را آورده ایم. پس در ادامه با ما باشید.
مطمئن شوید زندگی تان روی روال است ضرب المثلی داریم که می گوید «هیچ زمانی بهتر از الان نیست». زیرا نیروی اراده شما محدود است و بهترین زمان شروع کار همین الان است. اما با این حال روان شناسان توصیه می کنند که قبل از شروع یک عادت جدید، مطمئن شوید زندگی منظمی دارید. به عبارت دیگر اگر در استرس هستید و زندگی تان بهم ریخته، شروع یک کار یا عادت جدید که با زندگی روزمره متفاوت است، کار درستی نبوده و ادامه دادن آن بسیار مشکل خواهد بود.

تمام تمرکز خود را روی یک عادت بگذارید
ما قصد نداریم این کار را آسان جلوه دهیم: ساخت یک عادت گاهی مشکل است. عادت ها کارهایی هستند که عمیقا با رفتار شما عجین شده اند. به همین دلیل ترک یک عادت بد بسیار مشکل (و موجب مرض) است. و به همین دلیل ساخت یک عادت خوب احتیاج به تلاش زیاد دارد تا تبدیل به کارهای روزمره و اتوماتیک تان شود. اگر در همان ابتدا قصد ساخت چندین عادت را به یک باره داشته باشید، احتمالا همه آنها شکست خواهند خورد. بنابراین فقط روی یک عادت، تمرکز داشته باشید – حتی اگر این عادت بسیار کوچک است – و یکی یکی به سراغ بعدی ها بروید.

به تدریج پیشرفت کنید
زمانی که یک هدف تعیین می کنید تا هر روز انجام دهید (مثلا ورزش کردن)، مشکل است که به سرعت آن عادت شکل گیرد و معمولا مدتی زمان می برد. پس اگر در روزهای اول آن عادت را انجام ندادید (یا اینکه آن جور که می خواستید انجام ندادید)، چندان به خود سخت نگیرید. عادت های خوب را آهسته و پیوسته شروع کنید تا با موفقیت بیشتری در شما نهادینه شوند.

برای این کار باید برای خود اهداف کوتاه مدت (مثلا در هر هفته) تعیین کنید. در شروع ورزش روزانه به خود فشار نیاورید. در هفته اول دو یا سه روز ورزش کنید. سپس به آرامی آن را بیشتر کنید و ادامه دهید. هر چه بیشتر ادامه بدهید، ادامه بیشتر آسان تر خواهد شد.

عادت جدید را پشت عادت هایی که قبلا شکل گرفته اند، سوار کنید
 نکته های سلامت ذهن سایت eHow یک راه بسیار عالی برای نهادینه کردن عادت آمده است: عادت جدید را بر پشت (piggyback) یکی از عادت های همیشگی تان، سوار کنید. فرض کنید می خواهید عادت کنید تا هر روز دندان های تان را با نخ دندان تمیز کنید. اما گاهی به علت فراموشی یا تنبلی آن را انجام نمی دهید. خب، نخ دندان را کنار مسواک خود بگذارید و همیشه پس از مسواک، از نخ دندان نیز استفاده کنید. یا مثلا اگه باید هر روز ویتامین مصرف کنید، قوطی آن را داخل ماگ قهوه خوری تان بگذارید. حالا صبح ها همراه با خوردن قهوه همیشه یادتان می ماند که ویتامین های تان را نیز مصرف کنید

با شخص دیگری همراه شوید
گرچه قدیمی است اما هنوز هم در بسیاری جاها داشتن شریک جواب می دهد: پس یک همکار پیدا کنید. رفتن به سالن ورزش یا رژیم گرفتن می توانند بسیار مشکل باشند، خصوصا اگر شما باشید. اما اگر شخص دیگری نیز همراه شما ورزش کند یا رژیم بگیرد، احتمال ادامه کار بسیار بیشتر می شود. (زیرا اگر روزی یکی از شما عادت خود را انجام ندهد، نفر دوم، او را به انجام آن تشویق می کند. از طرف دیگر چون به فرد قول داده اید که این عادت را ادامه دهید، به خاطر خجالت اش هم که شده ادامه می دهید.)

۲۱ روز آن را انجام دهید
پس از انجام اهداف کوتاه مدت اولیه، زمانی که به هدف اصلی و نهایی رسیدید، شاید انجام آن بسیار مشکل به نظر برسد. («من تا آخر عمرم هر روز ورزش خواهم کرد»). اما بدانید، زمانی که یک عادت نهادینه شود، ادامه آن بسیار آسان تر خواهد بود. مطالعات نشان می دهند که لازم نیست تمام عمر برای داشتن یک عادت بجنگید، بلکه تنها ۲۱ روز برای شکل گیری یک عادت کافی است. پس از این زمان قسمت مشکل کار تمام شده و بقیه خود به خود پیش خواهد رفت. زیرا عادت نهادینه شده و از این به بعد خود مغزتان آن را یاداوری و اراده کافی برای انجام آن تولید می کند. منظور این نیست که پس از ۲۱ روز دیگر هیچ تلاشی لازم نیست ـ اما تلاش خیلی کمتری نیاز دارید – منظور از این قانون دادن یک هدف برای روزهایی است که احساس نامیدی می کنید. در این زمان به خودتان بگویید که «فقط تا روز ۲۱ ادامه بده».

وابستگی آفت عشق

پدر؟ مادر؟ همسر؟ فرزند؟ یا شغل ، مدرک ، موقعیت و ثروت؟ یا به سلامتی ات؟ تفکراتت؟ احساساتت؟ یا اعتقاداتت؟ فرقی نمی کنه ، وابستگی یعنی اینکه خودت را به شیئی غیر از اصل خودت ، چنان ببندی که آزادیَت را بگیرد.
انسان نامحدود و البته آزاد آفریده شده است . و همه هستی مسخّر و در اختیار اوست. هیچ چیزی ارزش آن را ندارد تا انسانی را به خود ببندد و وابسته و زندانی خود کند. و همه هستی رشد و ارتقاءاشان در اینست که در خدمت آدمی باشند نه بر عکس. اشرف مخلوقات و سرور کائنات یعنی این.
حالا وقتی خودت را وابسته به موقعیت یا فردی می کنی ، در واقع خود را از موقعیت برتر و آزادی که داری به جایگاه پَست و محدودی تنزّل داده و گره می زنی. خود را شکننده می کنی. افراد و اشیاء دیگر زوال پذیر و رفتنی اند. شغل ، مدرک ، ثروت ، سلامتی ، احساس و … ، همه تغییر پذیر و از بین رفتنی اند. و هرکس به آنها وابسته باشد نیز رنج فرسودگی ، تنهایی، جدایی و پست شدن را ناچاراً ، همواره با خود دارد.

و اما عشق
عشق فراتر از هر گونه وابستگی هاست. اگر تو به یک نفر وابسته شدی و بدون او می میری ، نام آن را عشق مگذار. مثل نوزادی که به شیر مادر وابسته است ، اگر شیر مادر نباشد کودک می میرد، چون وابسته است. عشق وابستگی نیست که با نبود معشوق ، فرد مردنی شود. اصلاً معشوقی که اکنون باشد و فردا نباشد ، چگونه می تواند عشق ایجاد کند، صرفاً یک نوع وابستگی می آورد. و صد البته هنگام از بین رفتن هم تاثر و اندوه.
آری عشق همیشه رو به تزاید است. عشق آزاد و رهاست و پیرو آن عاشق و معشوق هم چنین اند. عشق ، عاشق را هر روز فربه تر می کند. شادتر می کند. حرکت عشق فقط رو به جلوست. غم و شادی در عشق واقعی ، مساوی و لذت بخش است. معشوق شکستنی نیست، مردنی نیست، پژمردنی نیست ، بی وفا نیست. لذا عاشق هم به همین صورت پایدار ، قوی و رو به رشد است. و بیت زیر نیز توصیف چنین عشقی است.

مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
وابستگی ، انسان را از بی نهایت هستی ، به محدوده ای گره می زند، به مانند چشمی که از این همه رنگ ، فقط رنگ سیاه و سفید را ببیند. مانند این همه اندام آدمی که به هنگام سرطان ، صرفاً یکنوع از سلولهایش شروع به رشد و توده شدن، می نماید. کسی که معتاد به مواد مخدر می شود ، از بی نهایت لذتی که می تواند از تمام اعضاء و جوارح خود ببرد ، صرفاً به یک لذت بسنده می کند، کسی که وابسته به س/ک/س می شود ، از بی نهایت پتانسیل خود ، به لحاظ وابستگی اش ، محروم می ماند. کسی که به یک فرد وابسته می شود ، از تمامی انسانها ، و بی نهایت هستی، فقط یکی را به عنوان مجرای تنفس خود بر می گزیند. کسی که خود را به شغل ، ثروت ، … ، وابسته می کند، از تمام جنبه های آدمی ، و موفقیت های گوناگون خود چشم پوشی می کند.
به چشم هایمان باید ، یاد بدهیم که از دیدن کوه ، دشت ، آسمان ، دریا ، سبزه ، زمین، ستاره، ماه، خورشید ، انسانها و … لذت ببرند.

از دستهایمان بخواهیم که مزه نوازش کردن را حس کنند .
گوشهایمان را نجوا کنیم که لذت شنیدن آوای پرندگان ، صدای گرم مادر بزرگ، موسیق باران و خنده های مستانه کودکانه را بشنوند.
با پاهایمان صمیمانه دشت را بدویم ، کوهها را بپیمائیم ، عصای ضعیفان و تکیه نیازمندان شویم.

با زبانمان کلام التیام بخش غمدیدگان شویم و لذت ببریم همانطور که از گفتن جملـــــــــــــه « دوستت دارم » به دلبر ، هیجان زده می شویم.

آری تنفس لذت بخش هوای بهاری ، بوی پائیز و نوازش برف بر صورتمان ، همه و همه میتوانند موجب احساسی باشند که موجب آرامش زندگی در کالبد منجمد و وابسته امان شود و ما را از تک بعدی بودن و چسبندگی به اشیاء و افراد رهایی بخشد.
عشق به مفهوم لذت بردن از همه هستی و هستی آفرین در کمال رهایی و آزادگی است، بدون ترس از دست دادن شی یا فردی خاص.
پس بر دست پینه بسته پدر و بر پیشانی پر چروک مادرت بوسه بزن

گل را ببو، باران را حس کن و آسمان پرستاره را به تماشا بنشین

دست نوازشت را بر سر کودک یتیم بکش و سینه ات را سنگ صبور دوستان کن

گستره آسمان را دلیل کوچکی غمهایت بدان و شرم “پدری خجالت زده از دست خالی در پیش کودکانش” را به خود بیفزا

لایحه علمت را چون نسیم بهاری بین همنوعانت منتشر کن.

روی گشاده و لبخندت را ، ارزانی مردمان خسته از کاری کن، که هنگام غروب در خیابان های شلوغ با چشمانی خواب آلود رو به خانه دارند.

آرامش بخش کسانی باش که با تو مرتبطند. به نوعی که اگر جهان را ترک کنی، شکاف نبودنت را حس کنند. با این وجود دیگران را وابسته به خودت نکن و آنها را مالامال عشق کن. آنها را بزرگتر از آنی بنما که شی یا فردی آنها را به خود وابسته کند.
عشق را از هر کجا شروع کنید به زودی متوجه می شوید بسیار سیار و روان است. و همه آفرینش را در خود جای می دهد. وقتی عشق چنین عظیم و بزرگ است ، پس در انحصار شئی یا شخصی نیست، که آن را از ما بگیرد و ما را تنها بگذارد. همه هستی در وجود ماست ، پس، از دست دادن هیچ چیز ، موجب کاستی در این بی نهایت عشق ما ، نمی شود.

ارزش تو به اندازه آن چیزی است که به آن دل می بندی پس مواظب باش که به کمتر از بی نهایت عشق ، دلبسته نشوی.

به فرزندتان بگویید: دوستت دارم

مهارت فرزند پروری یکی از ضروری‏ترین و بنیادی‏ترین مهارت‏هاست که در صورت احساس مسوولیت و وظیفه در مقابل سرنوشت فرزندی که خود آن را به دنیا آورده‏اید، قبل از تصمیم به بچه‏دار شدن، باید آن را بیاموزیم. طبق تقسیم‏بندی سازمان جهانی بهداشت، فرزندپروری جزو مشاغل و کارهای سخت و زبان‏آور طبقه‏بندی می‏شود که متاسفانه در کشور ما چندان جدی گرفته نمی‏شود. قبل از پرداختن به موضوع تعلیم و تربیت چند تکلیف به عهده والدین است که باید از آنها اطلاع داشته باشند.

اول، اینکه طبق پیشنهاد سازمان جهانی بهداشت ما باید قبل از آموختن این مهارت و قبل از ازدواج مهارت‏های ده گانه زندگی را بیاموزیم که شامل: ۱- خودآگاهی، ۲- همدلی، ۳- روابط بین فردی، ۴- ارتباط موثر، ۵- مقابله با هیجانات، ۶- مقابله با استرس، ۷- حل مساله، ۸- تصمیم‏گیری، ۹- تفکر خلاق، ۱۰- تفکر نقاد است. که این مهارت‏ها هم اکنون در سراسر جهان به طور مشترک آموزش داده می‏شود.

در زمینه لزوم آموختن مهارت‏های زندگی می‏توان گفت در حقیقت ما باید خودسازی و تعلیم و تربیت را ابتدا از خودمان شروع کنیم زیرا تا خودمان موفق و خوشبخت نباشیم چگونه می‏توانیم در خوشبختی همسر و یا فرزند خود بکوشیم؟ متاسفانه آنجا که اغلب ما مردم همه چیزدان و در همه زمینه‏ها متخصص هستیم تصور می‏کنیم نیازی به آموختن این مهارت‏ها نداریم و از عهده زندگی خود بر می‏آییم، اما اکثر ما در حل کوچک‏ترین مسایل شخصی، خانوادگی و اجتماعی خود دچار ناکامی، سردرگمی و شکست شده و قادر به حل آنها نیستیم. این واقعیت را باید بپذیریم که روش‏های سنتی تربیتی دیگر پاسخ‏گوی مسایل و مشکلات جامعه نیست. بنابراین امروزه با توجه به تحولات عمیق سریع فرهنگی و اجتماعی زندگی مدرن، پیشرفت تکنولوژی و نفوذ و گسترش وسایل ارتباط جمعی نظیر اینترنت، تلفن همراه و پیامک و… آمار رو به افزایش آسیب‏های اجتماعی، اعتیاد، افسردگی و از همه مهم‏تر با افزایش طلاق‏های آشکار و طلاق‏های پنهان با عاطفی که به گفته یکی از روان‏شناسان ۸۰ درصد از روابط خانوادگی فرسایشی، تحملی و زجرآور است، لذا لزوم آموختن این مهارت‏ها ضروری و لازم به نظر می‏رسد.
رشد، شامل رشد جسمی و رشد روانی است که رشد روانی خود شامل: روانی، اجتماعی، اخلاقی، احساسی و… است. منظور از رشد ویژگی‏هایی است که بچه‏ها در این مراحل دارند.

علاوه بر این، اهمیت و حساسیت مهارت فرزند‏پروری بدین جهت است که گاه تنها یک جمله پدر و مادر به ویژه یک معلم می‏تواند سرنوشت کودک را به اوج خوشبختی و موفقیت و یا به قعر ذلت و بدبختی برساند.
تکلیف بعدی والدین این است که بدانند هدف از تعلیم و تربیت چیست و دنبال چه چیزی هستند. مهم‏ترین تکلیف، آگاه بودن از مسیر تربیتی است. عمده‏ترین کاری که والدین باید انجام دهند این است که در این مسیر با مراحل رشد آشنا شوند. رشد، شامل رشد جسمی و رشد روانی است که رشد روانی خود شامل: روانی، اجتماعی، اخلاقی، احساسی و… است. منظور از رشد ویژگی‏هایی است که بچه‏ها در این مراحل دارند.
پدر و مادر باید بدانید که تربیت از تولد شروع می‏شود و والدین بیشترین نقش را در ۸ سال اول تولد دارند. بعد تا ۱۲ سال این نقش کم‏رنگ، تا ۱۸ سال کم‏‏رنگ‏تر و بعد از ۱۸ سالگی نقش آنها بسیار کم می‏شود. بنابراین از جایی که کودک و نوجوان بین سال‏های۱۳ تا ۱۸ سالگی تحت تاثیر عوامل محیطی، هم‏سالان و جامعه قرارکودک می‏گیرند، والدین باید آگاه باشند با محکم کردن پایه‏های شخصیتی در همه زمینه‏های رشد، تنها در این سال‏ها فرصت دارند به تربیت فرزند خود بپردازند.

متاسفانه گاهی اوقات ناآگاهی خانواده‏ها از این مسیر رشد، باعث می‏شود اشتباهی مداخلاتی داشته باشند اشتباهی کرده و در واقع تربیت آسیب‏زایی ارائه دهند.


مهارت فرزندپروری

«دوستت ندارم» برعکس آنچه روان‏شناسان علم کودک می‏گویند این جمله‏ای است که بارها و بارها در روز از زبان والدین و برخی معلم‏ها و مربیان مهد کودک، با کوچک‏ترین اشتباه کودک می‏شنویم. در این مقاله قصد داریم به این موضوع بپردازیم که گفتن این جمله و عدم ابراز محبت چه آثار مخرب و ویرانگری بر سرنوشت کودک خواهد گذاشت.

«چرا غذات رو نخوردی؟ چرا اتاقت نامرتبه؟ چرا درس نمی‏خونی؟ دیگه دوستت ندارم دیگه مامانت نیستم». اما چرا روان‏شناسان معتقدند در روز به کودکان ۵۰بار بگویید دوستت دارم و از گفتن جمله «دوستت ندارم» اجتناب کنید؟

ایرج وثوق، روان‏پزشک، در پاسخ به این پرسش می‏گوید با توجه به اینکه بچه‏ها در دوران کودکی قدرت تشخیص بین عمل بد و انسان بد را نمی‏دانند وقتی به آنها که کار بدی را انجام داده‏اند گفته می‏شود دوستت ندارم، کودک تصور می‏کند آدم بدی است، نه اینکه کارش اشتباه و بد است.
شخصیت به عنوان نگرش یک فرد به زندگی و الگوی تعاملات و ارتباطات در جامعه و به ویژه قدرت و توانایی در حل مشکلات و مسایل زندگی به این برمی‏گردد که این فرد تا قبل از ۱۸ سالگی چه تصویر مثبت و یا منفی‏ای از خود دارد.

این ذهنیت در کودک که من آدم بدی هستم چه تاثیر مخربی بر شخصیت او خواهد گذاشت؟
شخصیت به عنوان نگرش یک فرد به زندگی و الگوی تعاملات و ارتباطات در جامعه و به ویژه قدرت و توانایی در حل مشکلات و مسایل زندگی به این برمی‏گردد که این فرد تا قبل از ۱۸ سالگی چه تصویر مثبت و یا منفی‏ای از خود دارد. تایید کردن والدین و مربیان باعث می‏شود تصویر و برداشت فرد از خود، تصویر مثبت و سالمی باشد. بنابراین برای اینکه ذهنیت مثبتی در کودک شکل بگیرد، باید روزانه بارها و بارها طوری که در بعضی از منابع آمده است تا حدود ۵۰ بار در روز به کودکان تا سن ۱۸ سالگی بگوییم دوستت دارم یا ابراز محبت کنیم یا دوست داشتن خودمان را به او نشان دهیم و به بچه‏ها این نکته‏ها را یادآوری کنیم که هر آدمی می‏تواند کار بدی انجام دهد اما کار بد یک آدم، دلیل بد بودن شخصیت او نیست. برای تایید کودک خود، به جای اینکه بگوییم «تو بچه بدی هستی دیگه دوستت ندارم» می‏توانیم بگوییم «تو چه خوبی هستی، من خیلی دوستت دارم اما عملت را دوست ندارم و یا اینکه بگوییم کار بد تو منو ناراحت کرد.»

متاسفانه در بعضی از خانواده‏ها علاوه بر باوری سنتی که معتقد به ابراز محبت در خانواده نیستند، فکر می‏کنند بچه لوس می‏شود و از ابزارهای ویرانگری مانند تحقیر، سرزنش، تهدید، تنبیه، مقایسه، امر و نهی فراوان، و ترس و … استفاده می‏کنند و با برچسب‏زدن به کودک نظیر، چقدر لج‏بازی، تنبل، دست و پا چلفتی، خنگ و… آینده کودک خود را به تباهی و ویرانی می‏کشانند.

اما چرا روان‏شناسان معتقدند، تصویر منفی در آینده کودک تاثرات مخربی خواهد گذاشت؟
در واقع، تصویر منفی زمینه‏ساز کاهش اعتماد به نفس است و عدم اعتماد به نفس ریشه بسیاری مشکلات خواهد بود. از مهم‏ترین مشکلات این است که فرد به دلیل تصویر و باوری که در او شکل گرفته تصور می‏کند قادر بر حل مسایل و
کودک
مشکلات خود نیست و هیچ تلاشی هم علی‏رغم توانایی‏های خود برای حل آنها نمی‏کند. علاو بر این استعدادها و توانمندی‏های او هرگز رشد نمی‏کند. چنین فردی نمی‏تواند ابراز وجود کند، بسیار خجالتی است و نمی‏تواند حقش را بگیرد و فردی که قادر به ابراز وجود نیست مسلما ناراحتی‏هایش را هم نمی‏تواند ابراز کند، بنابر‏این در خودش می‏ریزد که این موضوع باز زمینه‏ساز مشکلات جسمی و روانی دیگر می‏گردد. چنین اشخاصی واکنش‏های بسیار عصبی داشته و زمانی هم که عصبانی می‏شوند اگر راه به جایی نبرند، افسرده می‏شوند. تصویر منفی وقتی در ذهن کسی شکل بگیرد یعنی تصویر «من بدم» باعث می‏شود فرد در دوست داشتن خودش دچار شک و تردید شود و فردی که خود را بد می‏داند مسلما نمی‏تواند خودش را دوست داشته باشد، بنابراین در اعلام، ابراز محبت و دوست داشتن دیگران دچار مشکل می‏شود.

از مهم‏ترین مشکلات این افراد آسیب‏هایی است که در روابط بین فردی خواهند داشت.
از دیگر تاثیرات مثبت ابراز محبت در دوران کودکی، نقش آن در یادگیری است. هر چقدر این ابراز محبت همراه با تماس پوست مانند لمس کردن باشد به سبب تغییرات شیمیایی مانند افزایش دوپامین باعث افزایش یادگیری بهتر کودک می‏گردد.
کمبود عشق و محبت در خانواده باعث خلاء عاطفی شده و علاوه بر آن از جایی که همیشه تصویر «من بدم» در ذهن اوست و خودش را دوست ندارد با کوچک‏ترین محبت جذب هر فردی در بیرون از خانواده می‏شود که می‏گوید «تو خوبی».
هم‏چنین ابراز محبت باعث امنیت و آرامش کودک شده و از جایی که از لحاظ روانی ضریب امنیت او افزایش پیدا می‏کند فرد احساس می‏کند در مواجهه با مشکلات نگرانی و استرس، دارای یک تکیه‏گاه است بنابراین در برخورد با مشکلات کارآمدتر عمل می‏کند.
کمبود عشق و محبت در خانواده باعث خلاء عاطفی شده و علاوه بر آن از جایی که همیشه تصویر «من بدم» در ذهن اوست و خودش را دوست ندارد با کوچک‏ترین محبت جذب هر فردی در بیرون از خانواده می‏شود که می‏گوید «تو خوبی». افراد زیادی به دست چنین اشخاصی به انواع دام‏ها می‏افتند.
علاوه بر این، کسی که دارای کمبود محبت است و احساس می‏کند کسی او را دوست ندارد، احساس خوبی هم به دیگران نخواهد داشت و قادر نخواهد بود کسی را دوست داشته باشد، بنابراین میزان پرخاشگری و رفتارهای ضداجتماعی او بالا می‏رود.
در پایان، امیدواریم روزی برسد، همان‏طور که برای جلوگیری از تصادفات در جاده گرفتن گواهینامه صلاحیت رانندگی ضروری است برای جلوگیری از تصادفات در جاده زندگی هم قبل از ازدواج، گرفتن گواهینامه مهارت‏های زندگی، به ویژه مهارت فرزند‏پروری لازم و ضروری باشد.